پنج شنبه, 22 فروردين 1392 09:08

کاربرد مبانی بصری در عکاسی

نوشته شده توسط
امتیاز شما
(5 رای‌ها)

مقدمه

با پیدایش عکاسی و در دسترس قرار گرفتن آن برای عموم مردم همیشه این موضوع که میتوان عکاسی را هنر ، به خصوص هنر تجسمی نامید بین هنرمندان و عکاسان مورد بحث است . روندعکاسی را می توان به سه قسمت عکاس ، دوربین عکاسی و نتیجه کار این دو یعنی عکس تقسیم کرد.

عملکرد دوربین و نتیجه حاصل یعنی عکس وابسته به دید و کارکرد عامل انسانی به نام عکاس است . تفاوت عکس ها ناشی از تفاوت طرز فکر عامل های انسانی یعنی عکاس های متفاوت است. معمولا کسانی که در حوزه هنر های تجسمی کار می کنند از سوادی صحبت می کنند که پایه واساس هر هنرتجسمی است هنر های تجسمی را به واسطه این سواد تجزیه وتحلیل می کنند بعد نتیجه هنری حاصل را از نظر هنری دسته بندی می کنند و این سواد را سواد بصری می نامند .

طبق این توضیحات سوالاتی پیش می آیدکه به شرح ذیل نام برده می شود:

1 - سواد بصری چست ؟

2 - چگونه می توان از عناصر و کیفیت های بصری در عکاسی استفاده کرد؟

3 – آیا با استفاده از سواد بصری عکس تبدیل به یک اثر هنری می شود ؟

مبادی سواد بصری

هر تصویری که ایجاد می شود می توان به عنوان هنر تجسمی مورد بحث قرار داداما به شرطی که اصول هنر های تجسمی به وسیله هنرمندی که دارای این سواد باشد رعایت شده باشد . تنها چيزي که يک رسانه را تبديل به هنر مي کند هنرمندي است که تصوير را مي سازد .( اشتايخن ،1376،38)

مبانی سواد بصری یا مبانی هنرهای تجسمی را میتوان سواد چگونه دیدن دانست عناصر ساده کرد به آنها معنی داد وبه چگونگی کنار هم قرار گرفتن وکجا یی محل استقرار آن مفهوم بخشید.

به طور کلي مي توان گفت همه هنرهايي که به صورت بصري ارائه يا ديده مي شوند وبا تصوير سرو کار دارند اصول و مباني مشترکي دارند که(( مباني هنرهاي تجسمي )) يا (( مباني هنرهاي بصري )) ناميده مي شوند. (حسینی راد ، 1384 ،6)

ايجاد آثار هنرهاي تجسمي و درست درک کردن آن ها نياز به يک شناخت اوليه از اصول و مباني هنرهاي تجسمي دارد. به همين دليل اين مباني را مي توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابداع در هنرهاي تجسمي و بصري تعبير کرد. (حسینی راد ، 1384 ،4)

هرتصویر به عناصر و کیفیت های بصری قابل تجزیه وتحلیل می باشد که درسواد بصری تقسیم بندی می شوند این تقسیم ها از نظر دکتر حسینی راد به شرح ذیل است :

عناصر و کيفيت نيروهاي بصري در هنرهاي تجسمي به دو بخش کلي تقسيم مي شوند: بخشی که با آن ها به طور فيزيکي و ملموس سروکار داريم و همان عناصر بصري محسوب مي شوند؛ مثل: نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت، اندازه، تيرگي-روشني. بخش ديگر کيفيات خاص بصري هستند که بيشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصري مي باشند، از قبيل تعادل، تناسب، هماهنگي و کنتراست که به نيروهاي بصري يک اثر تجسمي استحکام مي بخشند (حسینی راد ، 1384 ،7)

در این مقاله عناصر و کیفیت هایی که بیشترین کاربرد را در عکاسی دارند به اختصار بررسی خواهیم کرد . در یک عکس عناصر و یا کیفیت ها می توانند به تنهایی ویا در کنار همدیگر به کار برده شوند .

نقـــــــــطه

در عکاسی هر شکلی را می توان نقطه فرض کردبه شرطی که بخش عمده و یا کل کادر رو اشغال نکنداین شکل می تواند پرنده و یا انسانی در دور دست وهرشکلی که بتواند برای ما نقطه را تداعی کندباشد. قوانین حاکم بر رابطه نقاط و کیفیت انها همان قوانینی است که در مبانی سواد بصری حاکم است.

در هنر تجسمي وقتي از نقطه نام برده مي شود، منظور چيزي است که داراي تيرگي يا روشني، اندازه و گاهي جرم است و در عين حال ملموس و قابل ديدن است. از اين نظر در ظاهر تشابهي ميان اين مفهوم از نقطه با آن چه که در رياضيات به نقطه گفته مي شود، وجود ندارد. (حسینی راد ، 1384 ،11)

اهمیت نقاط در عکاسی را می شود از کتاب یک عکاس بخوبی دریافت.

عجله ي عکاسان غير حرفه اي براي گرفتن عکس، منجر به عکس هايي مي شود که اغلب يا نقاط توجه بسيار زيادي دارند، يا در بعضي حالات يک نقطه ي توجه هم ندارند. اين موضوع باعث عدم هدايت چشم و در نتيجه ايجاد بي نظمي مي شود و چشم را منحرف مي کند و چشم مجبور مي شود براي رسيدن به ارضاء بصري به جاي ديگري از عکس حرکت کند. (پترسون ،1388،48)

نقاط و طرز قرار گرفتن آنها در کادر مفاهیمی را ایجاد می کنند.بسته به اين که نقطه بصري در کجای کادر قرار گرفته باشد موقعيت هاي متفاوتي را به وجود می آورد. يک نقطه روابط محدود و ساده اي با فضاي اطراف خود دارد و به همان نسبت تمرکز مخاطب را به خود جلب مي کند. اما چنانچه نقاط بصري متعددي در يک کادر وجودداشته باشند. براساس روابطي که از نظر شکل، اندازه، تيرگي، روشني، رنگ، بافت، دوري و نزديکي با يکديگر دارند تاثيرات بصري متفاوتي به وجود خواهند آورد. (حسینی راد ، 1384 ،14) به طور مثال نقاط همشکل و همرنگ نقطه بزرگتر تعادل وزن بین آندو با تعداد نقاط سبک وسنگین مانند دو کفه ترازو امکان خواهد داشت و عدم تعادل نیز با توجه محتوای اثر معنای خاص خودرا ایجاد خواهد کردبا مطالعه در مورد کیفیت قرار گیری نقاط در کنار یکدیگر و کادر می توان عکسی مطابق با مفهوم محتوا ثبت کرد در صورت عدم کنترل آنها نتیجه هم غیر قابل کنترل خواهد بود.

از آن جا که نقاط بصري انرژي و تاثير ويژه اي رادر فضاي پيرامون خود منتشر مي کنند وجود نوعي ارتباط متقابل در ميان آن ها براي ايجاد تاثير مثبت و هماهنگ الزامي است، در غير اين صورت در اثر عدم ارتباط ميان آن ها نوعي اغتشاش بصري ايجاد خواهد شد که مانع از تاثير گذاري متمرکز بر مخاطب مي شود. (حسینی راد ، 1384 ،15)

خــــــــــط

در عکس هر شکلی که در راستای افقی ، عمودی ، مورب امتداد باشد را می توان به عنوان خط فرض کردبه طور مثال درخت ، انسان ،ریل قطار و سیم. بنابراين در تعريف تجسمي، خط عبارت است از حرکت يا شکل ممتد بصري خواه بدون ضخامت و به صورت دو بعدي و خواه با داشتن ضخامت و برجستگي يا فرورفتگي(حسینی راد ، 1384 ،16)

خطوط دارای انواع و حالت هایی هستن که انواع و حالت ها در عکاسی هم مورد استفاده قرارمی گیرند .

(الف) خطوط عمودي که در طبيعت به شکل تنه درختان، تيرهاي برق و ساختمان هاي مرتفع ديده مي شوند. اين نوع خط در يک اثر تجسمي ممکن است به مفهوم ايستادگي، مظهر مقاومت و استحکام باشد و يا صرفاً رابطه ي مناسبي را از نظر بصري و زيبايي شناسي با ساير خطوط و اشکال يک ترکيب به وجود بياورد. (حسینی راد ، 1384 ،18)

(ب) خطوط افقي که در طبيعت به صورت سطح زمين، خط افق، پهنه دريا، يا يک انسان خوابيده ديده مي شود. اين نوع خط در يک اثر تجسمي ممکن است براي نشان دادن آرامش، سکون و اعتدال باشد و يا صرفاً رابطه ي مناسبي را از نظر بصري و زيبايي شناسي با ساير خطوط و عناصر يک ترکيب به نمايش بگذارد. (حسینی راد ، 1384 ،18)

(ج) خطوط مايل که معمولاً در طبيعت به شکل کناره هاي کوه، خط رعد در آسمان و سراشيبي ديده مي شوند و در يک اثر تجسمي ممکن است براي نشان دادن تحرک، پويايي، خشونت و عدم سکون و ثبات اختيار شوند، يا اين که رابطه ي مناسبي را از نظر بصري با ساير عناصر يک ترکيب ايجاد کنند. (حسینی راد ، 1384 ،19)

(د) خطوط منحني که معمولاً در طبيعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پستي و بلندي زمين و حرکت بعضي از جانوران ديده مي شوند و در يک اثر تجسمي ممکن است براي نمايش حرکت سيال و مداوم، ملايمت و ملاطفت به کار گرفته شوند يا اين که صرفاً رابطه ي مناسبي را از نظر بصري با ساير خطوط و عناصر يک ترکيب ايجاد کنند. (حسینی راد ، 1384 ،19)

چهار دسته اصلي خطوط که قبلاً توضيح داده شدند، مي توانند در مسير حرکت خود داراي شرايط زير باشند:

1- ضخيم يا نازک، قوي يا ضعيف، تيره يا روشن شوند.

2- به صورت خطوط باريک و يا ضخيم يکنواخت باشند.پ

3- مي توانند در جهت مسير اصلي خود به صورت بريده بريده و يا ممتد باشند.

4- مي توانند در جهت مسير اصلي خود به شکل زيگزاگ، شکسته و يا موجي در آيند.مي توانند به صورت منظم و يا نا منظم در مسير اصلي حرکت خود تغيير جهت دهند. (حسینی راد ، 1384 ،20)

با توجه به این توضیحات خطوط می توانند مفاهمی همچون خشونت ،استقامت،مقاومت،عدم تعادل،سکون،نرمی ولطافت رو به خوبی القا کنند واین اصول در عکس هم ثابت هستند .

سطح وفــــــرم

هر شکلی که داخل کادر عکس دیده می شود دارای سطح و فرم است در ابتدا تعریفی از سطح و فرم باید بدست آوریم .

شکلي که داراي دو بعد( طول و عرض ) باشد سطح ناميده مي شود. همچنين روي چيزها را نيز سطح مي گويند. در طبيعت و در پيرامون ما سطوح به اشکال متنوع و حالت هاي مختلفي وجود دارند. سطح چيزها در طبيعت گاهي به صورت هموار و گاه ناهموار و داراي بافت ها و نقش هاي مختلفي است. (حسینی راد ، 1384 ،28)

فرم اصولاً در سه بعد ديده مي شود، در صورتي که شکل تنها دو بعدي است. فرم به ما نشان مي دهد که جسم عمق دارد و در يک دنياي واقعي است. از آن جا که برقراري ارتباط با فرم به نور و سايه هاي ايجاد شده بستگي دارد، بهتر است که سوژه را زير آسمان آفتابي و با نور جانبي عکاسي کنيد تا فرم آن کاملاً آشکار شود. تضاد بين نواحي روشن و تاريک يک شکل که از کنار روشن شده باشد. به آن فرم مي دهد.(پترسون ،1388،59)

اشکال که دارای فرم خاص خود هستند هر کدام حس مخصوص خود دارند که عکاس با توجه به حس و محتوای عکس به آن پرداخت میکند.

مربع ها، مستطيل ها، مثلث ها و دايره ها عکس العمل هاي احساسي مختلفي را بر مي انگيزند. وقتي فرم اين شکل ها آشکار مي شود( بخصوص با نور جانبي) پيام آن ها تقويت مي شود. يک شکل گرد که از پشت روشن شده است، نشان دهنده ي کمال است، اما وقتي که با نور جانبي عکاسي مي شود، فرم آن آشکار مي شود و شکل هاي منحني حاصله ، معناي احساسي جديدي مي يابند و ما را به ياد انسان مي اندازد. فرم سه بعدي مستطيل ها، مربع ها و مثلث ها دنياي ساخت بشر را تداعي مي کنند. (پترسون ،1388،59)

با این توضیحات می بینیم که با شناخت و مطالعه درباره اشکال مختلف ،تاثیر آنها برهم و جایگیری درکادر سواد بصری کافی را برای استفاده ازآنها در عکس به ما می دهد. عکاسان منظره، اهميت فرم و شکل را به خوبي مي دانند، هر دو اين ها براي موفقيت يک عکس منظره ضروري هستند. معمولاً عکاس از منظره ها با نور جانبي ترجيح داده مي شوند، زيرا نوردهي جانبي بهتر از هر شرايط نوري ديگر فرم را آشکار مي سازد. (پترسون ،1388،60)

کنتـــــراست

کنتراست در لغت به معنی تضاد است در عکاسی این تضاد از شدت نور و سایه به وجود می آید و از دید سواد بصری این توضیح لازم است :

در آموزش بصري، مفهوم کنتراست با موضوع ديدن يا نديدن و وجود يا فقدان نور آغاز مي شود. هر قدر هم دستگاه فيزيولوژيک چشم و سلسله اعصاب ما خوب کار کند و هر قدر هم که ديدني هاي زيادي در محيط باشد، در تاريکي مطلق هيچ کدام از ما نمي تواند ببيند. وجود چشم براي ديدن شرط دوم است، شرط اول وجود نور است. نور به صورت سايه-روشن ديده مي شود، يعني از روشني يا نور به تدريج به سوي تاريکي مي رود و درجات رنگمايه ها به صورتي بسيار ظريف و خفيف تغيير مي يابند. براي آن که اشياء را بتوان ديد بايد اين درجات مختلف رادر جوار يکديگر مشاهده کرد. به يادداشته باشيد که وجود يا فقدان رنگ تاثيري در ميزان تاريک- روشن يا رنگمايه ندارد، و اهميت اين عامل براي ديدن و نيز طراحي همواره ثابت است که به مراتب مهم تر از رنگ است، روشني راباید با رنگ هاي سفيد نشان داد، که بيانگر خاصيت فيزيکي تاريک – روشني نور است. نور داراي تعداد بسيار زيادي درجات تاريکي – روشن يا رنگمايه است. (داندیس ،138 ،127)

از تاثیرات بصری کنتراست به طور مثال می توان به این مورد اشاره کرد:

براي برجسته کردن معنا از لحاظ بصري، فن کنتراست نه فقط باعث تهييج و جلب توجه بيننده مي شود بلکه به معناي موجود در پيام نيز اهميت و تحرکي خاص مي بخشد. براي نمونه اگر بخواهيم چيزي را واقعاً بزرگ نشان دهيم، شيء کوچکي را کنار آن قرار مي دهيم. در واقع اين کنتراست يا تضاد است، يعني نوعي سازماندهي عناصر بصري به طوري که تاثير آن ها بر بيننده شدت مي يابد اما منظور از شدت بخشيدن به تاثير معنا بيش از اين هاست. (داندیس،138،135)

با اشاره به این موارد درمی یابیم که کنتراست ازتاثیری بصری مهمی در یک اثر برخوردار است به خصوص در یک عکس .

کنتراست در عکس می تواند برای برجسته کردن موضوع استفاده شود یا برای دادن حس . کنتراست بالا(شدید) حس خشن تری از موضوع به ما القا می کند در مورد عکس هایی با موضوع آسیبهای اجتماعی کاربرد فراوان داردو عکس های با کنتراست کم برای موضوعات احساسی کاربرد داردو همه اینها باتوجه به سواد بصری ما کاربرد دارد.

ترکــیب بندی

ساده ترین توصیف برای ترکیب را می توان اینطور بیان کرد، چینش عناصر بصری در چهار چوبی به نام کادر برای درک بهتر ترکیب ابتدا باید از کادر درک خوبی داشت

کادر يا قالب تصوير محدوده ي فضا يا سطحي است که اثر تجسمي و تصويري در آن ساخته مي شود. (حسینی راد ، 1384 ،9)

انرژي هاي بصري که از درون کادر سرچشمه مي گيرند و نيروهاي مشابهي که از بيرون به آن وارد مي شوند، ساختار اصلي اثر و سازمان دهي عناصر بصري رادرکادر تحت تاثير قرار مي دهند. مي توان گفت با توجه به شکل کادر است که هنرمند عناصر بصري را در اثر خود سازمان دهي مي کندو روابط آن ها را با يکديگر در ترکيبي مناسب براي نمايش موضوعي خاص شکل مي دهد. (حسینی راد ، 1384 ،9)

با توجه توضیحات طرز چینش عناصر در کادر یا همان ترکیب بندی در عکاسی تابعی از ترکیب بندی سواد بصری است .

انواع ترکیب بندی تنوع زیادی دارند ، عمودی ، افقی ، مورب ، شطرنجی ، مثلثی ، حلزونی ، متقارن، غیرمتقارن و ... از انواع ترکیب بندی هستند اما ترکیب بندی های که در عکاسی خیلی متداول و پر کاربرد هستند ترکیب های هستند که از قانون نقطه طلایی و خط طلایی تبعیت میکنند مانند نقطه طلایی،خط طلایی، یک سوم، یک سوم از راست .ذهن براي احساس امنيت به نظم نياز دارد.

اين نياز به نظم به هنر نيز کشيده مي شود. در اصل، موفقيت يک نقاشي به خاطر ترکيب بندي ها و الگوهاي منظم و به هم پيوسته اش است. براي بيان بهتر نظم و معني آن در مورد ترکيب بندي ، در يونان باستان يک سري خطوط راهنماي نسبت بندي را پيشنهاد کردند که هنوز هم استفاده مي شود: تقسيم بندي طلايي(پترسون ،1388،92)

فرضي متشکل از دو خط افقي و دو خط عمودي که با فاصله ي مساوي از هم، طول و عرض اين مستطيل ايده آل را تقسيم کرده اند. در نظر گرفتند که شکل را به 9 قسمت مساوي تقسيم مي کند که شامل آن قسمت هاي ايده آل هم مي شود. اين شبکه ي فرضي به عنوان قانون (( يک سوم ها)) معروف شد و هنرمندان از آن براي تشخيص بهترين نقطه ي قرار گيري سوژه استفاده مي کنند. آنان فهميدند که چگونگي قرار دادن اجزاء مهم ترکيب بندي نسبت به اين خطوط و نقاط تلاقي اين خطوط، موفقيت يک تصوير را تعيين مي کند. قرار دادن اجزاء مهم در طول اين نشانگرهاي يک سومي، اغلب باعث بهبود اساسي در کار مي شود. اين واقعيت که هنوز هم از اين سيستم در تمام هنرهاي گرافيکي استفاده مي شود. نشان از درستي آن است. (پترسون ،1388،92) قانون يک سوم ها، در ترکيب بندي عکاسي نيز مانند نقاشي يا دیگر هنرهاي مرسوم استفاده مي شود، زيرا ترکيب بندي در عکاسي، دقيقاً مثل نقاشي بسيار مهم است: براي استفاده از اين قانون، وقتي از منظره ياب نگاه مي کنيد کادر را در جهت افقي و عمودي به سه قسمت مساوي تقسيم کنيد، و اين شبکه ي فرضي را بر روي کادري که ترکيب بندي مي کنيد تصور کنيد. (پترسون ،1388،93) اين تقريباً يک قانون روان شناسانه است. قطعاً تقسيم دو سوم / يک سوم هماهنگ ترين نتيجه را ايجاد مي کند. اما چرا قرار دادن سوژه ي اصلي در يک سوم راست ترجيح دارد؟ طبيعت چشم اين طور است که از سمت چپ به يک فضا وارد شود و به راست حرکت کند. اين نه تنها وقتي که به يک عکس نگاه مي کنيد صادق است، بلکه هنگام تماشاي نقاشي، خواندن يا حتي ورود به اتاق نيز مصداق دارد. و به مجرد وارد شدن به کادر از چپ، چشم به دنبال يک مکان توقف مي گردد که بيش تر اوقات ترجيح مي دهد در سمت راست باشد. (پترسون ،1388،100)

با این تفسیر اهمیت قوانین نقطه و خط طلایی در عکاسی مشخص شد این قانون در منابع سواد بصری هم یکی از مهمترین ترکیب بندیها ست . بخش بندي طلايي، تقسيم کردن خط راست را با آفريدن تعادل کامل نسبت هاي کمٌي ممکن مي سازد.بخش بندي طلايي يک خط راست مشخص ،عبارت است از معين ساختن نقطه اي از اين خط راست به صورتي که نسبت ميان بخش کوچک و بخش بزرگ با نسبت ميان بخش بزرگ و خط راست کامل برابر است. (مانته ، 1384 ،88) با این توضیحات رعایت مبانی سواد بصری در ترکیب بندی عکاسی در کیفیت بصری عکس اثرمطلوبی خواهدداشت .

نتیجه گیـــری

میتوان گفت که مبادی سواد بصری با هر هنری که تصویریست سرو کار دارد سواد بصری با عناصر و کیفیت های بصری رابطه مستقیم دارد . زمانی یک تصویر را هنری می توان نامید که هنرمند با تسلط به مبادی سواد بصری عناصر و کیفیت ها را در کادر مناسب و ترکیب بندی مناسب با محتوا مورد چینش قراردهد . هنر عکاسی هم از این امر مستثنی نیست هنر مند عکاس با تسلط به مبادی سواد بصری سوژه عکس خودرا در ذهن به عناصر بصری ساده تبدیل می کند وآن را با توجه به کیفیت های متناسب با موضوع عکس در کادر عکس خود مورد چینش و ترکیب قرار می دهد واز عکس خود اثر هنری می سازداز مهمترین عناصر و کیفیت های موجود در عکس می توان به موارد ذیل اشاره کرد :

1 – نقطه

2- خط

3- سطح و فرم

4 - کنتراست

5 - ترکیب بندی

واز مهمترین انواع ترکیب بندیها نقطه و خط طلایی و قانون یک سوم را مورد بررسی قرار دادیم با توجه به این مفاهیم واصول عکس گرفته شده چون براساس اصول مبادی سواد بصری گرفته شده است در نتیجه به عناصر بصری و کیفیت های آن قابل تجزیه وتحلیل است به همین دلیل عکس را میتوان اثر هنری نامید و ارزش آن را میتوان با تسلط عکاس به سواد بصری و کیفیت سنجی با تجزیه و تحلیل هنری براساس مبادی سواد بصری ارزش گذاری کرد .

منبع: سایت www.foto.ir

فهرست منابع

اشتايخن– ادوارد – عکاسان و عکاس– بهمن جلالي– سروش – ( ج1، 2 ) – 1376 – تهران

پترسون – برایان – دید خلاقانه در عکاسی – محمد رضا شهبازی – پشتون – (ج 1 ، 1) – 1388 - تهران

دانديس– دونيس اِ – مبادی سواد بصری – مسعود سپهر – سروش – (ج 1، 20) – 1388 – تهران

دکتر حسینی راد – عبدالحمید – مبانی هنر های تجسمی – مدرسه – (ج 1 ، 6) – 1384 –تهران

مانته – هارالد – ترکیب بندی در عکاسی – پیروز سیار – سروش – (ج1،1) – 1365 – تهران

خواندن 7944 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 27 مهر 1392 19:17
shahrzad MirzaAbedini

شهرزاد میرزا عابدینی

کارشناس ارشد برنامه ریزی و مدیریت جغرافیای گردشگری